نویسنده ای که مرده!

:: نویسنده ای که مرده!

نوشتن یعنی حرکت، یعنی امتداد..

آدم ها وقتی می نویسند که هر روز دارند رشد می کنند، دارند ب خودشان می افزایند. نوشتن از هرچه و هر چیزی که باشد خوب است، از عشق، از علم، از آدمها، سیاست، اجتماع، دین و...

وقتی نویسندهای سکوت میکند، وقتی نمینویسد یعنی حرفی برای گفتن ندارد، یعنی گفتنی هایش تمام شده... نه این که همه ی گفتنی ها را گفته باشد نه، موضوعات و حرفهای اطراف از هرچه و هرکه باش تمامی ندارد ولی آدمی گاه از نفس می افتد از نوشتن از حرکت وقتی دو سال و نیم است که نوشتنم نیامده وقتی حرفهایم تمام شده یعنی من تعطیلم، یعنی از حرکت ایستاده ام... توجه به خودم و اطرافم ندارم، مطالعه و بحث ندارم این است که حرفی ندارم.. تعطیلم سر بر گریبان خود فرو بره ام و دارم از درون می میرم یا شاید هم مرده ام؟ ها؟؟ کسی چه می داند شاید بقچه نویس مرده است که بعد این همه وقت دیگر قلمش نمیچرخد؟؟؟

منبع : بقچه ی دلنویسنده ای که مرده!
برچسب ها : یعنی ,مرده ,نوشتن

بنده و ارباب

:: بنده و ارباب

بنده جز خدای خودش هیچکسی رو نداره ک بتونه صادقانه و رو راست از احساسات و غصه هاش براش بگه, از دلتنگیا و دلشکستگیا! خدا تنها دار و ندا ر آدماست/بنده هاست…

بنده تمام امیدش به ارباب خودش هست, اما گاهی از اربابش خیلی دور میشه, خیلی…

منبع : بقچه ی دلبنده و ارباب
برچسب ها : بنده

دل عقده ای!!!

:: دل عقده ای!!!

آدم است دیگر گاهی دلش به اندازه حجم دنیا میگیرد, اصلا خاصیت دل همین است اینکه بگیر, اینکه بخواهد, اینکه عاشق بشود اما همین دل یک عقلی در کنار خود دارد که مدام برسرش میکوبد مدام آزارش میدهد و دل را می شکند چون گرفتگی, تنگی, شکستگی و خواسته ی دل هیچکدام در درک عقل نمیگنجد  و چون عقل دل را درکش نمیکند مدام بر سرش میکوبد و اینجا دل است ک فقط عقده ای میشود!!!

منبع : بقچه ی دلدل عقده ای!!!
برچسب ها : مدام ,اینکه